خرید بک لینک

درباره سایت

743 - کادو

امکانات وب

دیگه واضِـح تـر از این باید میگفت؟ میخواد بـری ، دیـدی خوابم تَعبیـر شد ؟ خَندیـده بـودی و گفتی هیچـوقـت اینجور نمیگم بهـِت ؟! اما گفتـی و دلَم خُرد شد شِکست . اینبار فرق داشت ! ضربـه آخَـرو زدی بالاخـره . شایـَد دیگه دُرست نشه :) میدونی ؟ من دلَـم زود زود تنگ میشه برات ولی خُب خواستـی برم :) این دوستیـو نمیخوای . مراقـب اون لیـوان رئال باش ، یادگاری از منـه ، مراقـب خودت باش ، دلـت تنگ شد خبـر بد

برچسب: نویسنده: نیکی موسوی تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 1:18

یادم نیس دقیقـا چه طوری شُد . روزایِ داغونِ مَن بود . به خاطر رفتـن " ح " . حال ِ روحیِ بـدی داشتـم اون روزا .. که تو تویِ اینستـآمسیج پیام دادی . مطمئنـم تو پیام دادی چون مَن شروع کننده پیام به پسرایِ غریبـه نیستـم معمولـا . هرچی فکر میکنم یادم نمیآد چیـا میگفتیـم . یآدمـِه که معمولی بود تا حُدودی . اما تو از خانوادت نمیگفتی .. کم کم یِ چیزایی فهمیـدم وسطآیِ دوستی . اون روزآ من شروع کردم ، یادم ن

برچسب: نویسنده: نیکی موسوی تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 1:18

خیلی اتفاقات افتآد .. یِ مدت مامانم مریض بود . جسمی نبود البتـه . خیلی روزایِ بدی بود . من تحمل نداشتـم . اون دو شبی کِ اونجا بودیـم یِ جوری شُده بودم . گاهی تهوع خفیف . بعد از اون تا 1 هفتـه خواب نداشتـم . الان به مُرور داره بهتـر میشه . مامان ـَم هم یکم بهتره . فقط ظاهرا گوشِش گرفتـه .. اما خداروشکر بهتـره :)با اونم هَمش دعوا و آشتی .. دوستیمون کلا روالِ قبل نیس . بداخلاق و عصبیه . زود جوش میآر

برچسب: نویسنده: نیکی موسوی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 2:50

صفحه بندی